زين العابدين شيروانى
85
بستان السياحه ( فارسي )
پادشاه عهد را كرمانيان * باز پيچيدند از فرمان عنان پادشه كرديد از ايشان خشمناك * جمله را فرمود در يكدم هلاك كرد يكسر خانها زير و زبر * ذرّه نكذاشت از كرمان اثر وعظ رفت و واعظ از منبر فتاد * مجلس وعظش بمحشر در فتاد ماند از يك وعظ بى جا كردنش * طوق لعنت تا ابد در كردنش اين واقعه هايله در اواخر شهر رمضان كثير الفيضان سنه هزار و دويست شش هجرى روى داد و در خارج شهر كه اكنون مشهور بمزار است و زيارتكاه اهل روزكار مدفون كشت رحمة اللّه عليه بعد از دفن آن بزركوار جمعى از مشايخ كبار و عرفاى عالىمقدار كه از اين سلسلهء عليّه بودند مانند رونقعلىشاه و نظام على شاه و آقا فتحعلى و كوثر على شاه و غيرهم در آنجا آسودند كرامات و خوارق عادات از آن بزركوار بسيار منقولست به مرتبه كه نزد اهل بصيرت در آن شك و شبهه نيست منجمله فقير از جناب انيس على برادر جناب معطر على شاه قدّس سرهما و از دو سه نفر از ثقات در كرمان استماع نمود هنكامى كه آن جناب وارد كرمان شده بود نوبتى يكى از اسامى علماى كرمان را استفسار فرمود شخصى از اهل مجلس نامهاى علماى شهر را ذكر كرد و صفت هريك را به طريقى كه بود بتقرير آورد چون نام ملّا عبد اللّه ذكر نمود آن جناب لمحه به مراقبه رفته بعد فرمود كه قتل ما در اين شهر واقع خواهد شد با اينكه كفته باشد كه بدست وى هلاك خواهيم كشت آخرالامر همان شخص هم باعث شهادت آن جناب شد و ديكر اينكه با وجودى كه امّى بود و الف بى تى نخوانده بود هركاه يكى از علما و فضلا با او بحث كردى و مجادله نمودى البتّه آن عالم مغلوب شدى و بعجز و قصور خويش اعتراف نمودى ديكر آنكه يكى از علماى عصر از جناب فضيلتمآب ميرزا محمّد تقى قدس سرّه العزيز مسئله از مسائل حكمت سؤال نمود و جناب ميرزا بطريق ادب روى به آن جناب نمود عرض كرد كه حضرت ايشان چه فرمايد چون آن عالم معلوم كرده بود كه آن جناب علم ظاهرى تحصيل نكرده و نيز آن دانشمند پى بعلم باطنى نبرده بود لهذا به خدمت ميرزا عرض نمود كه آيا به من استهزا مىنمائى و مرا بر شخص امّى و ناخوانده حواله مىفرمائى آن جناب فرمود كه چه مسئله است ميرزا حقيقت را بسمع آن جناب رساند وى در جواب فرمود كه لايق و مناسب آنست كه اين خادم كه در حضور اهل مجلس ايستاده است كويد آن خادم با وجود عدم خطّ و سواد بمجرّد توجّه آن سرحلقه اوتاد جواب آن مسئله را با حسن وجهى تقرير نمود چنان كه شك و شبهه از نظر مستمعان مرتفع شد و مجلسيان از مشاهده چنين امر عجيب در حيرت افتادند و از اين كرامت تعجّب نمودند آن جناب فرمود چه عجب داريد و چرا حيرت آريد بادهء كه من به آن خادم چشانيدم اكر قطره از آن به اين كربه كه حاضر است چشانم هرآينه بوجد و سماع آيد اتّفاقا در آن مجلس كربه بود بمحض تكلّم بدان كلام كربه بوجد و سماع آمد و حضّار مجلس از مشاهدهء آن امر غريب بعضى مدهوش شدند و جمعى هذا سِحْرٌ مُبِينٌ * كفتند و از آن مجلس بيرون رفتند و برخى به حلقهء ارادت در آمدند ديكر آنكه شخصى تب محرقه يا مطبقه داشت يكى از منسوبان مريض به خدمت آن جناب رسيده عرض حال نمود و طلب همّت كرد آن جناب طعام ماش بسيار چرب تناول مىفرمود و مقدار معقولى از آن طعام به آن شخص عنايت نمود كه به مريض بخورانيد يا اينكه در حضور مريض را احضار فرموده امر به خوردن نمود بيمار نيز به اشتهاى هرچه تمامتر طعام را تناول نموده بعد از ان برخواسته به خدمتكزارى مشغول كشت كويا آن شخص هركز بيمار نبوده است ديكر آنكه فخر سادات الحاج سيّد محمّد كه از فحول علماء و صلحاء و معتبرين آن ديار بود براى فقير تقرير نمود كه من كاهى از بعض افعال آن جناب در خطره بودم و از آن بزركوار بعضى اطوار بعيده مشاهده مىنمودم وقتى از اوقات آن مظهر كرامات به من فرمود كه تا من كشته نشوم تو از خطرات نفسانى بيرون نخواهى آمد و از تخيّلات شيطانى خلاص نخواهى شد فى الواقع چنان روى نمود كه فرموده بود بيت آن پسر را كش خضر ببريد حلق * سرّ آن را درنيابد عام خلق كر خضر در بحر كشتى را شكست * صد درستى در شكست خضر هست و هم موسى با همه نورد هنر * شد از آن محجوب تو بىپر مپر جمله عالم زين سبب كمراه شد * كم كسى ز ابدال حق آكاه شد همسرى با انبيا برداشتند * اوليا را همچو خود پنداشتند ديكر آنكه در همان محلّ كه مدفون شده مكرّر در همانجا خوابيده و به اشخاص حاضر